داستان سکس با دوس دخترم。 داستان وقتی دوست دخترم را به خانه بردم!!!!!!!!!!

دوست دخترم مریم قسمت دوم

داستان سکس با دوس دخترم

میدونستم از حشره بیش از حده که داره اینطوری حرف میزنه وگرنه در حالت عادی هیچ وقت اینطوری صحبت نمیکنه با من. منم چرت و پرت جوابشو دادم و سریع غذامو تموم کردم و رفتم بیرون تو خیابون با بچه ها… بعد از ظهر اومدم خونه دیدم راضیه تنهاس و داره وسایلشو جم و جور می کنه. موقع رقصیدن همش خودمو بهش میچسبوندم که یکم اذیت کنمش اونم خوشش میومد. اينم از داستان سكس حاج جواد كير كلفت. قبل از هرچیز بگم که این داستان قسمت سکسیش خیلی زیاد نیست و سعی کردم عین حقیقت باشه و حتی یک جمله بهش اضافه نکنم: من تازه رفته بودم کلاس اول راهنمایی! خلاصه من قدم پيش گذاشتمو رفتم جلو. تمام فیلم ها ی سکسی و داستان های سکسی که در این سایت قرار داده شده اند رایگان میباشند. تقریبا دو سه ماه ادامه پیدا کرد. خواست که شلوارمو از پام بیرون بیاره که یهو از بیرون صدا زدن: بچه ها بیاین شما بخورین. یه چند دقیقه داشتیم لبای همو میخوردیم که یه دفه بلندم کرد و برد توی اتاق خوابش. به زهره اس دادم که فردا خونمون خالیه میای اونم که تو کف لبام بود گفت اره میام. همیشه منو شیفته خودش میکرد تا اینکه یه شب قرار گذاشتیم فردا صبحش بیاد خونه سکس کنیم اما صب هر چقدر بهش زنگ زدم جواب نداد دلشوره بدی داشتم و حال اون لحظم قابل وصف نیست. سيما خوب ميدونست اون شب اگه بياد من كونشو پاره ميكنم ولي اومد. البته یادمه خیلی کوچیک بود، یه خورده اونو از رو شلوار مالوند و منم حسابی حال کردم. پیرنشو در آوردم و شروع کردم که بوسیدن سینش. بعد سوتینشو در آوردم و به کمر خوابوندمش رفتم روش ی سینشو می خوردم یکیشم با دستم می مالیدم. به خودش ميپيچيد منم هي شديدترش ميكردم. همینطور میرفتم پایینتر تا اینکه به شلوارش رسیدم که دیگه از روش بلند شدم و دوباره دراز کشیدم. احساس کردم داره ابم میاد محکم بغلش کردم اونم فهمید و تندتر تلنبه زد تا اینکه بدنم لرزید و ابم اومد و بیحال شدم. گفت: جوون، خوب سکس درد داره دیگه. میخوام از سکسم با دوس دخترم براتون بگم پارسال همین موقع بود یعنی زمستون داشتم با ماشین میرفتم پیش یه رفیقام بارون میومد شدید تو کمربندی شهرمون بودم دیدم 3 تا دختر وایسادن سوارشون کردم و خلاصه کار نداریم من با یکیشون که اسمش زهره بود رفیق شدم 2 هفته ای با هم دوست بودیم تا یه شب حرف بوس و لب و این چیزا شد گفت من دوس دارم ببوسمت اما روم نمیشه منم گفتم رو نمیخواد چشاتو ببند بوسم کن 2 3 روزی نتونستم باهاش برم بیرون رفت شهرشون دانشجو بود اخه وفتی برگشت گفت بیا دنبالم ماشینم دست مادرم بود ساعت 7 و این موقع ها بود رسید یه اپاچی زرد داشتم با اون رفتم دنبالش خیلی ناراحت شد بگو حالا ننه الان وقت ماشین بردن بود که دوس دخترم ناراحت بشه نتونه لبم بده رفتم رسوندمش خوابگاه بهم اس داد لب میخوام یالا بیا لب بدیم. موقع نهار سر میز راضیه روبه روی من نشسته بود و هی بهم لبخند می زد و می گفت دیشب چی کار می کردی؟ باهام چی کار داشتی؟ و…. او الآن تهران درس می خوند دانشکده رفتم تو فکر باورم نمی شد که من قبلا باهاش سکس داشتم. هم خیلی دارد داشتم هم داشتم لذت میبردم. آخه بعضی وقتا که به کلش می زنه هر کاری ممکنه بکنه عمو و بابا و بقیه رفتن دوباره بیرون. منو خوابوند و بهم گفت: خوب حسین آقا چتونه؟ منم گفت: یه خورده دلم درد می کنه. از رو سوتين خوشگل صورتي كادوي خودم شرو كردم به خوردن سينه هاش. دیدم داره کم کم دستش پایین میره و دستاش یه خورده داره می لرزه…. من جامو یه متری راضیه انداختم. آبم دير ميومد واسه همين وحشيانه تلمبه ميزدم. آویزون کامل ترین سایت سکسی ایرانی در کل دنیا میباشد. اون که از جیغهای من هر ثانیه حشری تر میشد با هر زحمتی که بود کیرشو عقب جلو میکرد و با یه دستش موهامو از پشت گرفته بود و میکشید و با دسته دیگش ۲ بار خیلی محکم زد رو باسنم. امیدوارم که هیچ وقت از دستش ندم. اون لحظه چشاشو بست سرمو نوازش میکرد که دیدم دستش رفت طرف شلوارمو و گفت در بیارش منم پاشدم و شلوارمو در آوردم تا نشستم تی شرتمو در آورد و منو خوابوندو خوابید روم دوتا بوس از لبام کردو گفت نمیخوایی بدونی جواب ماما چی بود؟؟؟راستش من اصلا فراموش کرده بودم این قضیرو که جواب دادم منتظر بودم خودت بهم بگی گفت دوس داری ضربه دیده باشه یا سالم باشه یه لحظه رفتم تو فکر گفتم اگه سالم باشه برای تو بهتره که خندید و گفت قربونت برم که همیشه به فکرمی پردم سالمه اما…. این اولین داستان من هستش توی این سایت اگه استقبال بشه بقیه ی خاطراتم با نیما رو هم مینویسم. فردا شد و ساعت 2 بود مادر رفت منم پشت سرش به زهره اس دادم که بلند شو بیا. من الآن کلی فیلم سوپر دیده بودم و کلی داستان و خاطره خونده بودم. با سلام خدمت همه دوستان شهوانی چند سالی هست که داستانهایه این سایت و میخونم امشب تصمیم گرفتم که یکی از خاطراتمو با شما دوستان در میون بزارم اسم من رضا هست و ۲۵ سالمه قد ۱۷۸ و وزنمم ۷۰ قیافم شاید یه کی از حد متوسط پایینتره و هیکلمم معمولیه من ساکن تهران هستم اما به دلیل شغلم مجبور شدم بیام شیراز اومدم شیراز و یه خونه مجردی گرفتم بعد از کارم چون کسیو اینجا نمیشناختم تنها سرگرمیم ماشینم بود و بعد از کارم اکثرا میرفتم بیرون و تنهایی میچرخیدم اصلام تو نخ دختر بازی و اینجور چیزا نبودم تا اینکه یه تصادف شدید کردمو مجبور شدم ماشینمو بفروشم و تنها سر گرمیم از دست دادم روزا سرکار بودمو شبا هم خونه اصلا حال بیرون رفتن نداشتم تا اینکه تو تلگرام اتفاقی با یه دختری به اسم مریم آشنا شدم که اهل شیراز بود اولاش که فقط چت میکردیم و منم اصلا به غیر از چت فکر دیگه ایی نداشتم تا اینکه گفت چنتا عکس بفرست ببینمت اولش قبول نکردم چون فک میکردم اگه عکسمو ببینه دیگه باهام چتم نمیکنه با اسرارش مجبور شدم قبول کنم و براش فرستادم بر عکس جیزی که من فکر کردم ازم خوشش اومد بعد چند وقتی قرار گذاشتیم همو ببینیم وقتی رفتم دیدمش ازش خوشم اومد یه دختر با رنگ پوست گندمی قد ۱۶۰ وزن تقریبا ۶۵ تا ۷۰ با هم حرف زدیم و از هم خوشمون اومد بعد از اون قرار چند بار دیگه ایی باهم قرار گذاشتیمو رفتیم بیرون مریم فکر میکرد که من شیرازیم و از تنهاییم بهش چیزی نگفته بودم تا اینکه یه شب وسط پیام بازی بهش گفتم ناراحت شد که چرا زودتر بهش نگفتم و منم ازش عذر خواهی کردم چند وقتی گذشت که یه جمعه من بیکار بودم و خونه بودم بهم زنگ زد و آدرس خونمو خواست منم در کمال تعجب بهش دادم و بعد از نیم ساعت زنگ زد که تو محله ایی هستم که گفتی بیا بیرون میخوام بیام خونت و ببینم راستش خیلی تعجب کردم چون اصلا فک نمیکردم انقدر بهم اعتماد داشته باشه رفتم دنبالش و آوردمش خونه اومد نشست روسریشو برداشت و کمی ازم آب خواست براش آوردم در مورد دانشگاه و اینجور جیزاش شرو کرد به حرف زدن و منم گوش میکردم تا اینکه بحث از بغل و اینجور چیزا شد یه لحظه به خودم اومدم دیدم سرش و گذاشته رو شونم و چشاشو بسته و آروم حرف میزنه بویه موهاش مستم کرده بود وسط حرفاش چونشو گرفتم و پیشونیشو بوسیدم حرف زدن و قط کرد و با چشایه نازش تو چشام زل زد راستش اصلا تو حال خودم نبودم من قبلا سکس داشتم و با دخترایه زیادی بودم اما مریم خیلی برام متفاوت بود یه لحظه لبم و بردم طرف لبش که چشماشو بست منم لبم و گذاشتم رو لبش و آروم میبوسیدم اولش لباش بی حرکت بود اما یه کم که گذشت اونم همکاری میکرد همدیگرو بغل کرده بودیمو لب همو میخوردیم تا اینکه من دراز کشیدم رو مبل و اونو کشیدم رو خودم مریمم هیچ مخالفتی نکرد بعد از چند دقیقه به خودمون اومدیم دیدم مریم خیس عرق شدبهش پیشنهاد دادم که مانتو شو در بیاره اولش قبول نکرد اما بعد از چند دقیقه از شدت گرما تاب نیاورد و به من گفت کولرو روشن کن و منم با خجالت بهش گفتم کار نمیکنه و واقعام کار نمیکرد اونم مجبور شد و با کلی غر مانتوشو در آورد اولین باری بود بدون مانتو میدیدمش سینه هاش بدجور خود نمایی میکرد یه تاب مشکی تنش بود با دیدن اون لحظه شهوتم کاملا بیدار شد و کم کم آلتم برجسته شد رفتم کنارش نشستمو آروم ازش لب گرفتم این دفه همون اول همکاری کرد و با هام کنار اومد تا اینکه آروم لبامو بردم سمت گردنش و شرو کردم مالیدن گردنش اولش چیزی احساس نکردم ولی بعد چند دقیقه احساس کردم که نفسش تند شد با فشار بیشتری بغلم کرده شهوت شو حس کردم آروم خوابوندمش و رفتم بین پاهاش دستمو بردم سمت سینه هاش حس میکردم مخالفت کنه و مخالفت کرد اما بعد از یه کم اسرار و لب گرفتن موفق شدم سینه هاش و تو دستم بگیرم سینه هاشو میمالیدم و لباشو میخوردم تا حس کردم که کاملا شهوتی شده تابشو در آوردم اما اینبار مخالفت نکرد دستم و بردم زیر سوتینش سینشو گرفتم یه آهی کشید و چشاش و بست مریم خیلی هات بود و واقعا از عشق بازی باهاش لذت میبردم بعد از کمی مالیدن سینش سوتینشو باز کردم و سینه هاشو لخت دیدم واقعا شاهکار بود نوک صورتیش با پوست گندمیش خیلی با هم ست و خوشکل شده بودن تاب نیاوردم و شرو کردم به خوردن سینه هاش اونم رام شده بود و چشاش و بسته بود با تمام وجودم سینه هاش و میخوردم یه دفه سرمو گرفت و از سینه هاش جدا کرد با اشاره بهم فهموند که پاشم منم همون کارو کردم وقتی پاشدم کمربندمو باز کرد شلوارمو کشید پایین از رو شرتم آلتمو نوازش میکرد و انگار اونم منتظر همچین لحظه ایی بود که تا این قضیرو فهمیدم شرتمو در آوردم یه کمی آلتمو نزدیک دهنش کردم و چیزی نگفتم اونم یه نگا به آلتم کرد و یه لحظه زل زد به چشمام آروم سر آلتمو کرد تو دهنش اولش دندون میزد اما کم کم متوجه شد و دندون نزد چند دقیقه برام ساک زد و حالا نوبت من بود خوابوندمش و شلوارو شرتش و باهم در آوردم آلت صورتیش واقعا تحسین بر انگیز بود یه دستی بهش کشیدم و براش خوردم و اونم فقط آه و ناله میکرد چند دقیقه همین که رو کردم کاملا تو فضا بود و اسممو صدا میزد تو همین حین آروم انگشتمو کردم تو کونش و چرخوندم یه کم دردش اومد و تکون خورد اما بعدش ریلکس شد بعد از انگشت اولی دومی و بعد سومی ولی اصلا کار آسونی نبود ۲۰ دقیقه طول کشید تا تونستم ۳ تاشو جا کنم پاهاشو انداختم رو شونم و آلتمو مالیدم به کونش یه کم سرشو خیس کردم آروم کردم تو کونش با این حال بازم دردش گرفت منم تکون نخوردم تا جا باز کنه کم کم و با احتیاط عقب جلو کردم بعد چند دقیقه تا ته کردم تو تلمبه زدم اونجا بود که فهمیدم انگشتا کار خودشون و کردن مریم لباشو گاز میگرفت و با آه و ناله اسممو صدا میزد تا بعد از ۵ تا ۶ دقیقه احساس کردم که دارم ارضا میشم و کشیدم بیرون ریختم رو شکمش اولین باری بود که انقدر زود ارضا میشدم براش دستمال آوردم پاک کرد تو بغل هم یه نیم ساعتی موندیم و حرف زدیم و خندیدیم بعدشم لباساش و پوشید و با یه بوس آبدار ازم خداحافظی کرد و دلمو با خودش برد بعد از اون قضیه چند بار دیگم سکس داشتیم که این اواخر فهمیدیم پردش حلقویه و نیمه ارتجاعی که از جلو هم سکس کردیم دوستان ببخشید که طولانی شد و اگر غلط املایی داشتم واقعا عذر میخوام چون با گوشی نوشتم اگر داستان و نوشتار من براتون قابل تحمل بود با نظراتون اعلام کنین که بازم براتون بنویسم و اگرم نبود این آخرین خاطرمیشه و دیگه وقتتون و نمیگیرم ممنون 8 9 88 8 3 8 8 8 8 1 9 85 9 85 8 1 8 9 85 1 ادامه نوشته رضا. یه بالشت گذشت زیر شکمم و کونم و آورد بالا و رفت یه وازلین آورد. این ماجرا تا چند ماه ادامه داشت، جوری که با هم قرار گذاشتیم بعد از مدرسه که مدرسه هر دومون نزدیک خونه مادربزرگ بود بریم به خونه مادربزرگمون. واااااای چی می دیدم دو تا پستون خوش فرم و سفیییید آویزون. شما میتونید فیلم ها را به صورت آنلاین تماشا کنید یا دانلود کنید ، همینطور میتونید با ثبت نام در سایت آویزون از سیستم دوست یابی استفاده کنید. ممنونم که تنهام نذاشتی ، حتی لحظه ی گناه. امكانات اين چهارديواري بدك نبود. نیما تا منو دید بغلم کرد و گفت : خیلی خوشگل شدی عشقم. دوستیمون هم از اول خیلی عجیب شروع شد چون تقریبا از هم متنفر بودیم و هر وقت همدیگه رو میدیدیم سلام هم به هم نمیکردیم. محکم دستامو دورش حلقه کرده بودم و اه و اوه های حشری میکشیدم و میگفتم: هر کار میخوای بکن عشقم، تا ته بکن تو جرم بده. ای تف به این شانس همه ی نقشه هام نقس بر آب شد و نشد که آرزوم به واقعیت بپیونده… اون روز کلی پول از تو جیبم رفت کلی هم حساب کتاب که جرا قفل خونه عوض شده به ننه بابام دادم آخرشم شرمنده روی دوست دخترمون شدیم از اون رو زتا به حالا همش این سوالم تو ذهنمه که : من حساب همه چی رو کرده بودم چی شد که نشد بریم خونه و کلید آهنی میفهمی چی میگم ، کلید آهنی توی در شکست کجای کارم اشتباه بود که همین یه دونه موقعیت رو هم که پیش اومده بود از دست دادم ………………. او سریع اومد تو اتاق من و در رو بست و بدون مقدمه کیرمو گرفت، و منو پرت کرد رو تخت و شلوارمو خواست بکشه پایین که من جلوشو گرفتم و گفتم می ترسم بیرون بفهمن… ولی اون با زور شلوارمو پایین کشید و یه ده دقیقه ای با کنجکاوی بسیار با اون بازی می کرد. کسی که عشقم بود رو توی وجودم حس میکردم. خیالم از بابت مامانم راحت بود…… به خودم می گفتم: تا 5 دقیقه دیگه داری کس راضیه رو لییس می زنی. سرعتشو بازم بیشتر کرد محکم تر تلنبه میزد که که دیگه واقعا از دارد داشتم میمردم. خيلي كون باحالي داشت اما بيش از حد تنگ بود. سلام من شبنم هستم، ۲۱ سالمه و این خاطره ای که براتون تعریف میکنم قضیه ی سکس من با دومین دوست پسرم هست. مریم همیشه با من مهربون بود و برام میخندید. و چن دقیقه ای همدیگرو بغل کردیمو لب همدیگرو خوردیمو اول بلوزشو درآوردم سینه هاشو میمالیدمو لباشو میخوردم واقعا دیوونه شده بودیم جفتمون. وقتی همه ی حرفاش تموم شد ، اونجایی که محاسبه نکرده بود رو براش توضیح دادم بهش گفتم : گاهی اوقات می شود که که محبی از محبای اهل بیت قصد گناه می کنه ، تمام مقدمات گناه رو هم برای خودش فراهم می کنه و خودش رو آماده ی گناه می کنه. سلام اسمم آروین هستش 23 سالمه این داستان دقیقا بر میگرده به یک سال پیش که من پیش خانوادم نبودم و تو یه شهر دیگه بود و تنهایی خونه داشتم. اگه قابل بدونین خواستم یکی از بهترین سکسم رو با دوس دخترم مریم بنویسم. یه لبخند زد و لبهاشو روی لبهام گذاشت و آروم شروع کرد به خوردن. واسه همين مجبور شدم ويلا بگيرم واسه يك شب كه واسم كلي خرج برداشت. آخه نه تنها تاحلا سكس نكرده بود بلكه من اولين دوس پسرش بودم. ميخوام يكي از خاطرات خيلي جالب خودمو از سكس براي شما بگم شايد براي شماهام جالب باشه. یه کم وازلین زد به سوراخ کونم و انگشتشو آروم کرد تو. اول بهش زبون زد بعد كرد تو دهنش. البته جريان داره كه واستون ميگم. پاشد شلوار و شورتشو دار آورد و رفت دستشویی برگشت بدون هیچ حرفی شرتمو در آورد یه کم کیرمو مالید و شرو کرد به خوردن منم ازش خواستم که برگرده و منم براش کسش و بخورم و برگشت یه کم کسشو مالیدم و واسش خوردم دوباره شهوتمون گل کرد و فقط صدایه نفسمون میومد که یه دفه دستش و آورد انگشتش و کرد تو کسش یه کم عقب جلو کرد منم جراتم بیشتر شد دستش و کشیدم و انگشتمو کردم تو کسش عقب جلوش کردم دیگه ترسم ریخته بود و انگشت دومی هم کردم تو کسش که رفت جلو یه جیغ خفیف کشید گفت یواش تر بد جور ترسیدم و همش منتظر بودم خون بیاد اما خبری نبود یواش یواش انگشت دومیم جا کردم بعد از چند ثانیه مکس عقب جلو کردم که همش میگفت میسوزه منم بهش میگفتم که تحمل کن الان تموم میشه بعد چند دیقه پاشد و گفت شرو کنیم منم بهش گفتم از خدامه آروم نشست رو کیرمو کسش و تنظیم کرد سر کیرمو کرد تو کسش داغی کسش سر کیرمو گرفته بود یواش یواش مینشست و کیرم بیشتر داغ میشد تا اینکه تا ته همرو جا داد کسش خیس و لزج شده بود اما هنوز درد داشت و میگفت میسوزه یه کم که گذشت آروم بلندشد و نشست یه چند باری این کارو کرد اما کم کم دردش کمتر شد از سرعت بالا پایین کردنش معلوم بود چون بیشتر شده بود کمی گذشت و گفتم پوزیشنو عوض کنیم اونم از روم بلد شدو خوابید زمین منم پاهاش و گذاشتم رو شونمو آروم کیرمو کردم تو کس صورتیش عقب جلو کردم و اونم همش لبشو گاز میگرفت و اسممو صدا میزد یه دستمو گذاشتم رو سینش و میمالیدم یه لحظه نفسش بند اومد و شرو کرد به لرزیدن و ارضا شد منم فهمیدم ارضا شده کشیدم بیرون خوابیدم روش بغلش کردم لبمو گذاشتم رو لبش کم کم نفس نفس زدنش تموم شد و به حال خودش برگشت گفت ارضا شدم منم گفتم میدونم ولی خیلی زود ارضا شدی با همون خنده های همیشگی برام خندید و گفت عزیزم منم تو رو ارضا می کنم گفت چون الان ارضا شدم اگه از پشت سکس کنیم دردم زیاده اما برات میخورم و ارضات می کنم. با انگشت ترم سوراخ كون سيما رو خيس كردم برخلاف انتظارم سوراخ كونش بزرگتر از معمول بود وقتي به راحتي كيرم توي سوراخش رفت و سر وصداي چنداني هم از سيما در نيومد تازه فهميدم سيما دست چندمه و بارها اونو از كون گاييدن. بدش منو برد طرف نوشیدنی ها و برام یه لیوان آب پرتقال ریخت چون میدونست من خیلی اهل مشروب خوردن نیستم. اون روز کلی با هم ور رفتیم، پستوناشو می خوردم کسشو می مالوندم لب می گرفتیم و اونم حسابی با کیرم ور می رفت…. منم با کلی بدبختی به مامانم گفتم که شب پیش دوست صمیمیم رها میخابم و به رها هم سپرده بودم که اگه یه وقت مامانم زنگ زد حواسش باشه. به خودم گفتم اگه قراره کاری بکنم این بهترین موقعیته. منم با خودم گفتم حالا انگشت خیلی نمیتونه درد داشته باشه بهش گفتم اوکی. سعی کردم گوش کنم به حرفش ولی اصلان نمشد. دفعه ی اولم نبود که از جلو میدادم ولی خیلی درد داشتم نمیدونم چرا شاید چون قبلا از این فقط یه بار اونم ۲ سال پیش سکس داشتم. قد 168 وزن 65 سینه هاش 70 یا 75 دقیق نمیدونم. بعد رفتم پایین شلوارو شرتشو یجا کشیدم پایین کسشو شروع کردم به لیسیدنو مکیدن واقعا خوشمزه بود. مواقعي كه با هم بوديم معمولا شوخي ميكرديم بيشتر اين شوخي ها توام بود با لمس كردن اندامش. البته من قبلا یه بار با دوست پسر قبلیم که ۲ سال باهاش دوست بودم سکس داشتم ولی بعد از اینکه با هم بهم زدیم من خیلی داغون شدم واسه همین هم نیما قبول کرده بود که تا حداقل یک سال بعد از دوستیمون سکس نداشته باشیم باهم. بعد از گذشت چند ماه نمی دونم چی شد که یهو به یه چشم به هم زدن دیدم سال دوم دبیرستان هستم. بهش گفتم: بقیه کجان؟ تو داری چی کار می کنی؟ گفت: همه رفتن بیمارستان ملاقات یکی از فامیلا و منم چون باید صبح زود برم خونه موندم تا کارامو تموم کنم. اصلا قابل مقایسه با سوم راهنماییش نبود. بدبختانه خودم خونه ندارم و توخوابگاهم. خیلی دردم اومد و بلد ناله میکردم که فهمید و گفت: دردت میاد؟ گفتم اره خیلی. داستان سکسی با دختر عمه خوشگل و کونی خودم سلام من حسینم و الآن 18 سالمه و سوم ریاضیم… من در یک شهرستان کوچک زندگی می کنم حالا بمونه کجا! من اصلا به بدنش فکر نمی کردم اون زمون چون هنوز زیاد از این چیزا حالیم نبود، یه روز خونواده ی ما و خونواده ی راضیه با هم خونه مادربزرگ برای شام دعوت بودبم. زبون چربيم دارم راضيش كردم كه بخوره. اين شوخي ها گم گم ما رو به جايي رسونده بود كه وقتي براي هم مسج ميفرستاديم بيشتر جوكها حول وحوش كير و كوس و كون بود و وقتي كنار هم بوديم انگار اين جوكها برامون چيز عادي بود. یک سال از دوستیمون گذشت و تو تابستون خونه ی دوستم خالی شده بود منم یه روز قبل بهش گفتم میخوام ببرمت یه جای خوب گفت کجا گفتم خونه ی خودمون گفت کسی نباشه و خلاصه اومد منم جلو رفتم اونم پشت سرم اود داخل دوستم تو اتاق بود منم راضیه رو بردم تو حال نشست پیشمو چادرشو در آورد تازه هیکلشو داشتم میدیدم چه سینه هایی روسریشو در اوردم موهای سیاهو بلندی داشت هر کاری کردم پیرنشو در نیاورد کمی بغلش کردم و افتادم روش شهوتم زده بود بالا نمیدونستم چجوری لختش کنم چجوری کیرمو که آب شهوتم میومدو بکنم تو کونش یه دفعه صدای در اومد راضیه با ترس گفت کیه گفتم ساکت هیچی نگو برو داخل اتاق اون یکی اتاق که خالی بود تو اون یکی دوستم بود رفتم درو باز کردم دوست رفیقم بود و دکشون کردم. انگار سوزنم نميتونه بره تو چب برسه به 22سانت كير كلفت من. کیرمو در آوردم و خوابیدم روش چن لحظه. دیگه قدمی تا گناه فاصله نداره فقط یک قدم می خواهد تا گناه به ثمر بنشینه یه دفه میبینه تمام صحنه عوض شده و دیگر موفق به انجام گناه نشد با خودش فکر می کنه که چی شد که نتونست گناه کنه تو محاسبات خودش که اشتباهی نکرده بود پس چرا موفق به انجام گناه نشد ؟؟ کمی فکر …. خیلی حشر شدم تا یکم دور شدم از خونشون ی لب گرفتم و دسنمو بردم رو سینه هاش اونم کیرمو میمالید. ولی نه… اصلا چی شد یه مرتبه همه چی تموم شد…اصلا یادم نمیومد…. اون شب تموم شد و دو روز بعد اونا اومدن خونه ی ما. با عجله گفت نه بابا نميشه مامانو چيكارش كنيم گفتم اون با من. منم قبول کردم و دراز کشیدم و برام خورد بعد دو سه دیقه منم ارضا شدم آبم ریخت تو دهنش دستمال کاغذی برداشت و ریخت تو دستمال کاغدی بعدش رفت و دهنش و آب کشید اومد کنارم دراز کشید و سرش و گذاشت روسینم گفت همیشه دوس داشتم از جلو هم باهات سکس داشته باشم اما به خاطر پردم میترسیدم امروز به آرزوم رسیدم علاقم بهت دو چندان شد منم ازش تشکر کردم و مثل همیشه شرو کردیم به حرف زدن و خندیدن کشتی گرفتن باهم. احساس کردم دهنم الان جر میخوره. رسیدیم تهران رفتیم خونه یکی از فامیلامون. دو ساعت تمام اونجا نشستم و خشکم زده بود و تو فکر بودم. با این کارم مثل وحشیا پرید روم و لبامو خورد و پیراهنم رو از تنم درآورد و شروع کرد سینههام رو مالیدن. دستشو آورد بالا و انگشت وسطشو که خیس شده بود گذشت توی دهنم و عقب جلو میکرد، منم انگشتشو میلیسیدم. بردم گذاشتم جلو درشون برگشتم خونه. تا رسیدم نزدیکیای خونه گفتم برو پشت ماشین دراز بکش پتو رو بکش روت کسی نبینه. همه جام رو کرم برنزه کننده زدم چون من خیلی سفیدم ، یه پیراهن دکلته ی سفید پوشیدم با کفش پاشنه بلند. خودشم یه کم ترسیده بود فکنم گفت خودتو شل کن الان اگه یوهو بکشم بیرون خیلی بیشتر درد داره، شل کن که که یه کم جا باز کنه. البته من کمی محدودیت داشتم و فقط هفته ای ۲ بار میرفتم پیشش و تقریبا همه کار میکردیم ولی هیچوقت کامل سکس نداشتیم. دستشو آورد بیرون و شورت و سوتینمو از تنم در آورد و رفت سراغ سینه هام. منتظرش بودم که آیفون به صدا در اومد و در و براش باز کردم وقتی دیدمش جا خوردم یه آرایش غلیظ کرده بود که هیچ وقت اینجوری ندیده بودمش انگار میدونست که من عاشق آرایش غلیظم هنوز درو نبسته بودم محکم بغلم کرد و لبمو بوسید گفت خیلی دلم برات تنگ شده بود. هیچ کاری نمیتونستم بکنم داشتم خفه میشدم. حالا چی می خوای بگو، اگه روت نمیشه بنویس — فکر خوبیه یه کاغذ برداشتم و خواستو داشتم براش می نوشتم که ملت ریختن تو خونه بابا و مامان و عمو و…. بله، من الان دوم دبیرستان بودم و از چند سال پیش که با راضیه سکس داشتم تا الان اصلا سکس نداشتم و اصلا بهش حتی فکر هم نمی کردم. از روم پاشد و رفت کنار تخت وایستاد و شلوار و شورتش و در آورد. آره داداش من تو اون لحظه مشمول دعای مستجاب حضرت ولی عصر ارواحنا فداه قرار گرفته و دعای امام شامل حالش شده…. بالاخره با اصرار او قبول کردم. کسش خیسه خیسه بود دستمو گذاشتم رو چوچولشو مالیدم و زبونمو بردم بالاتر رو گردنش. بعد از ۳-۴ دقیقه کیرشو کشید بیرون و آبشو ریخت رو کمرم. من خیلی دوست داشتم اون دوست دختر خوشکلشو بکنم ولی روم نمیشد به نوید بگم چون زیاد باهاش رو باز نبودم تا این که یک روز فهمیدم که این دو تا به حال چند باری با هم سکس داشتن بعد از چند هفته من شماره ی سمانه رو از تو گوشی نوید برداشتم وبهش زنگ زدم خودم رو معرفی کردم و بهش گفتم به نوید چیزی نگه اونم قبول کرد بعد از چند هفته که باهاش اس بازی و بهش زنگ میزدم تصمیم گرفتم که آبروی نویدو پیش اون ببرم کم کم شروع کردم از بد گفتن از نوید البته نوید چند تا دوست دختر هم داشت بعد یک مدتی دیدم که سمانه خیلی با من خوب شده و منم از این موقعیت به دست آمده نهایت استفاده رو کردم وبهش همه چیز رو درباره ی نوید گفتم که اون چه کار هایی میکنه بعد سمانه این حرفها رو باور کرد واومد با من شد ولی با نوید هم کم و بیشی بود ولی نه مثل من تا این که یک روز من به سمانه زنگ زدم وبهش گفتم که خونمون خالیه و بیاد پیشم اونم قبول کرد و اومد قبل از اومدنش من کاندوم و اسپری تاخیری رو خریدم تا کاش رو تموم کنم بعدسمانه اومد خونمون و من با اون یک ساعتی با هم حرف زدیم که اون پیشنهاد داد بریم تو اتاق منم قبول کردم وقتی رفتیم تو اتاق یک صندلی بیشتر نبود من روی صندلی نشستم بعدش اون اومد روی پای من نشست تا نشست کیرم شق شد دیگه کنترل خودم رو از دست داده بودم بعد از ده دقیقه سمانه بهم گفت که فیلم سکس نداری منم از خدا خواسته براش فیلم آوردم تو کونم عروسی بود داشتیم فیلم نگاهمیکردیم که دیدمسمانه خیلی حشری شده بود و خودش رو میمالید و رو به من کرد که و گفت که بیا منو لخت کن منم هول شده بودم و سریع لباسشو دراوردم کرستش هم قرمز بود وقتی کرستش رو دراوردم و وقتی سینه های قشنگشو دیدم داشتم از حال میرفتم بعد دو تا سینه هاشو با دستام گرفتم و فشار دادم ومیخوردمشون وایییییی چه حالی میداد بعد سریع شلوارشو بیرون آوردم ودیدم که یک شرت صورتی خوشکل داره از روی شرت کسشو میخوردم و حال میکردم بعد شرتشو یواش یواش دراوردم و کس خوشکلش رو دیدم خیلی صاف بود منو دیوونه کرده بود بعد اونو درازکشوندمش و اون با دست سرم رو برد جای کسش و هی میگفت بخور منم کسشو زبون میزدم و کیف میکردم بعد از چند دقیقه ای دیدم اومده سراغ کیرم و هی با زبونش اونو لیس میزد منم هی کیرم رو تودهنش عقب و جلو میکردم بعد اونو دراز کشوندم و با یک اشتیاق خاص کیرم رو تو کونش کردم یواش یواش کیرم رو جلو میبردم و اون کونشو از شدت درد جلومیبرد و نمیذاشت من تا آخر ببرم بعد با دو تا دستم کونشو محکم گرفتم و یک تلمبه محکم زدم بعد یک جیغ از ته دل کشید و عادت کرد به دردش و بهم میگفت که بیشتر بزن منم ول نمیکردم با تلمبه های متوالی کونشو بدجور پاره کردم بعد کیرم رو دراوردم واونو به پشت دراز کشوندم و پاشو باز کردم و کیرم رو تو کسش کردم وای چه حالی داد. بعد چن دقیقه دستمو بردم پایینتر تو شلوارش. گفت عمرا اگه بزارم اينو بكني تو كونم آخه كسش نميشد پرده داشت منم از كون فقط خوشم مياد. وقتی همه ی حرفاش تموم شد ، اونجایی که محاسبه نکرده بود رو براش توضیح دادم بهش گفتم : گاهی اوقات می شود که که محبی از محبای اهل بیت قصد گناه می کنه ، تمام مقدمات گناه رو هم برای خودش فراهم می کنه و خودش رو آماده ی گناه می کنه. كم كم داداش كم شد روون شد ديگه آه ميكشيد باورم نميشد اون سوراخ تنگ انقد گشاد شه. من دیگه بیحال شده بودم و فقط اه و ناله میکردم. از پشت دراز کشیدم طوری که سرم برعکس از تخت آویزون بود. یه روز بهم زنگ زد که حسین به بهونه درس کردن کامپیوتر بیا خونه ما… منم چند تا سی دی ور داشتم و راه افتادم. دوباره دستش و کرد توی شورتم و این دفع انگشتشو کرد توی کسم شروع کرد به عقاب جلو کردن. احتمالا اونم به همین چیزا فکر می کرد … چون اولین بار بود که می خواستیم … رو تجربه کنیم هم من و هم اون سوار ماشین شدیم دربست گرفتم رسیدیم در خونه با موبایل دوست دخترم زنگ زدم خونه که ببینم همه چی ردیفه یا نه نکنه کسی خونه باشه! صبح با صدای راضیه: لنگه ظهره نمی خوای پاشی. ازم خواست بشینم منم نشستم روبه روش. دیدم کسی خونه نیست با خودم گفتم : ایول دیگه دل تو دلم نبود می دونستم سه ساعت زمان داریم وباید از این سه ساعت بهترین استفاده رو کرد در حیاط رو باز کردم از راه پله ها رفتیم بالا حواسم به واحدهای همسایه بود که مارو نبینن که یه وقت آمار منو به بابام اینا ندن سریع دو طبقه رو رفتیم بالا نفهمیدم از در حیاط چطور رسیدیم در آپارتمان کلید رو انداختیم توی در ورودی آپارتمان که بریم تو چشمت روز بد نبینه خیلی برام عجیب بود یه اتفاقی افتاد که اصلا فکرش رو نمی کردم یعنی محال بود که یه همچین اتفاقی بیفته کلید توی در شکست هر چی تلاش کردم که یه جوری کلید رو در بیارم نشد که نشد کلی برا این لحظه برانامه ریزی کرده بودم کلی براش فکر کرده بودم مدتها بود تو آرزوهام این لحظه رو تصور می کردم لحظه ای که من و اون با هم تنها بشیم…. باكونش بازي كردم سوراخشو با انگشت نرم كردم اما تو حالت انگشتم باز درد زيادي ميكشيد. گفت میخوام تا تهشو بکنی تو دهنت، بعدش کیر گندشو تا ته کرد تو دهنم. امیدوارم لذت برده باشید و طولانی بودن داشتان خستتون نکرده باشه. تمام روز خدا خدا ميكردم زود شب بشه. نه عکسی نه فیلمی و نه هیچ چی… این شد که خودم شلوارشو پایین کشیدم و همچنین شرتشو. ماجرای آشناییمونو نمیگم چون خیلی طولانی میشه. تند تند عقب جلو میکرد و میگفت دارم دهنتو میگام جنده. دیدم از شانس بد من صاحب خونه داره طبقه بالا نمی دونم چیکار میکنه. گفت بخد اين بره تو كونم حتما پاره ميشم. نه اینکه تاحالا نخورده باشم ولی خیلی خوشم نمیاد. اومدم با دستم کیرشو در بیارم که یه دفعه دوتا دستمو با یه دستش محکم گرفت و کیرشو بیشتر فشار داد تو. گف من هنوز نخوردم یکوچولو خورد دیدم زیاد خوشایند نیس براش گفتم بسه دیگه. و فرض می کنیم که اصلا اتفاقی نیفتاده…. من اون موقع ها با چندتا از همکلاسی هام با هم ور میرفتیم و یه جورایی حال می کردیم. گفت جواد مادرقحبه اين كيره يا تيربرق؟آخه طفلكي حق داشت. سلام دوستان عزیز من رضا مستعار 27 سالمه میخوام داستان سکس واقعی با دوست دخترم رو براتون بگم این ماجرا بر میگرده به سال 84 که من 21 ساله بودم و برا سر گرمی با ماشین مسافر میزدم، یه روز با یکی از دوستام دو تا دختر که دو تا چادری بودن رو سوار ماشین کردیم یکیشون اسمش راضیه بود 17 ساله چه کونی داشت وای، و یکیشون مائده که دقیق نمیدونم 18 یا 19 ساله،تو راه همش میخواستیم یه جورایی با هاشون سر صحبت باز کنیم اما اونا پا نمیدادن که بالاخره بعد از چند تا متلک جواب شنیدیم وما هم سر صحبت رو باز کردیم، راضیه کمی قدش کوچیکتر از مائده بود ولی هیکلش ازمائده خوشگلتر بود البته نصفش زیر چادر بود،خلاصه مائده شمارمو ازم گرفت یه یه ساعتی باهم بودیم و اونا رو رسوندیم و رفتیم،مائده هر چند وقت یه بار بهم زنگ میزد،آخه راضیه خانوم نمیتونست بهم زنگ بزنه خودش که میگفت تلفن نداریم هر وقت که اومدم بیرون بهت زنگ میزنم که بیای دنبالم؛ یه مدت گذشت و دیدم که دوستیمون فایده نداره زیاد تحویلش نگرفتم و فقط در حد یه سلام احوالپرسی بودیم تا اینکه یه روز تو محلمون وقتی داشتم از خونه میومدم بیرون دیدم یه دخترو یه پسر دارن میرن من که قیافشو ندیدم ولی از پشت سر شناختمش که همون راضیه خانوم ماست و با یکی دیگه اونم انگار فهمیده بود که و منو دیده بود، خلاصه یه روز بهم زنگ زدو گفت که بیام ببینمش کارم داره منم رفتم پیشش تو خیابون کنار هم راه میرفتیم و کسشعر میگفتیم که بهش گفتم دیدمت با یکی دیگه اولش بروی خودش نمیاورد ولی بعدش گفت که پسر عممه و از این حرفا ولی من تو رو دوست دارم نه کس دیگه ای و…! یه بنده خدایی میگفت : همه چیز رو ردیف کرده بودم بابا و مامانم رو فرستادم خونه ی خاله و عمّه خونه برای دوست دخترم آماده ی آماده بود حساب همه چی رو هم کرده بودم رفتم دنبال دوست دخترم دیدم زودتر از من ، جایی که باهم قرار گذاشته بودیم ؛ منتظرمه خدائیش دختر پایه ایه خیلی دوسش دارم من و اون وقتی همدیگرو دیدیم ، آروم و قرار نداشتیم تو ذهن من فقط یه چیز میگذشت اونم این که وقتی رفتیم خونه چطور …. بهش گفتم آروم باشه صابخونه بالا داره کار میکنه می شنونه. منم سرمو گذاشتم رو سینش و محکم بغلش کردم. بهم گفت: می خوای ببینی من به جای کیر چی دارم؟ گفتم: خوب معلومه کس داری؟ ولی کس چیه فقط از زبون دوستام اسمشو شنیده بودم. چرا همچین کاری رو کزد؟؟ از اون روز تا الآن من باهاش قهرم و روابطمون به صورت خیلی محسوسی تیره شده. چون جامون مناسب نبود و می گف مامانشینا قراره برگردن زود حرکت کردیم. آخه كير من بيوه زن 35ساله رو به گريه انداخته بود. بعد همینطور که موهامو ناز میکرد گفت میتونم یه کم انگشتمو بکنم؟ اگه درد دشت بگو فوری در میارم. نا خودآگاه اشکم درومد و به التماس افتادم که توروخدا از پشت نکن خیلی درد داره که بغلم کرد و سرم و گذاشت رو سینش و با حالت شوک گفت: عشقم من که به زور نمیکنم که اگه تو نخوای. با صدای حشری گفت: الان چی؟ با اه و ناله گفتم خیلی بدتر شد دارم میمیرم. البته یه خورده بی عرضگی خودمه. خودش با یکی از دوستاش شات ودکا زدن. بهترین احساسو داشتم تو اون لحظه. تو عمرم انقد درد و لذت رو باهم یه جا تجربه نکرده بودم. نوکشو با ولع میخورد و گاز میزد که من دردم میومد ولی خیلی براش مهم نبود. موهام رو هم صاف کردم و دورم ریختم و رفتم خونه ی نیما اینا. منو نازنین دو سه هفته ای میشد که با هم دوس شده بودیم آروم آروم حرف های سکسی بینمون زده می شد. اما رحم نكردم يكهو يك فشار دادم اون عظتو كامل دادم تو. رفتم پیش راضیه گفت کی بود گفتم هیچی همسایه بود دوباره ازش لب گرفت و افتادم روش هی میگفت بسه دیگه بسه منم شهوتی فقط میخواستم یه جوری برسم به کونش و کیرمو بکنم تو سوراخش آقا هر کاری کردم راضی نمیشد هر جور بود پیرنشو در اوردم یه تاپ صورتی تنش بود،دو تا سینه گرد و خوشگل داشت نمیذاشت بهشون دست بزنم یهو یه فکری به ذهنم رسید جریانش با دوست پسرش رو کشیدم وسط و گفتم چرا رفتی با یکی دیگه و زدم تو صورتش جا خورد همینطور مات مونده بود که چی بگه منم گفتم حالا میکنمت تا دیگه از این غلطا نکنی بری با یکی دیگه شروع کردم به لخت کردنش نمیذاشت یهو دیدم دوستم اومد داخل اتاق یکی محکم زد تو صورتش اونم پرید تو بغلم گفت بهش بگو بره میترسم اشاره دادم به دوستم که تو برو خودم حسابشو میرسم تا رفت یکمی آروم شده بود تاپشو در آوردم یه کرست صورتی سفید پوشیده بود بعد شلوارشو در آوردم چه کونی وای اصلا فکرشو نمیکردم که انقدر کون بزرگو گردی داشته باشه کیرم داشت میترکید شرتو کرستشو در اوردم لخت لختش کردم هیچوقت یادم نمیره اون کون و سینه هاش بگذریم به شکم خوابوندمش افتادم روشو کیرمو که داشت منفجر میشد گذاشتم لای کونش و کمی لا پایی زدم خیلی حال داد گفتم فایده نداره باید بره داخل سوراخ کونت بلند شدم گفتم قنبلش کن قنبلش که کرد وای داشتم دیوونه میشدم عجب کونی بود سفید نرم اصلا مو نداشت چندتا مو زرد دور کونش با آب دهنم دور کونشو خیس کردمو و کمی هم زدم به سر کیرمو گذاشتم در سوراخش هر چی زور زدم نمیرفت تو به شکم خوابید باز سرشو خیس کردم و آروم آروم فشار میدادم اونم هی تکون میخورد دردش میگرفت یواش یواش سرشو رفت داخل کم کم کم بیشتر میدادمش داخل تا جا باز کرد به بغل خوابوندمشو گذاشتمش داخل دیگه کمی جا باز کرده بود ولی بازم کون تنگی داشت چند تا طلمبه تند زدم و تمام آبمو ریختم تو کونش آب بود که از کونش میومد بیرون بهش گفتم حسش کردی آبمو ریختم تو کونت جیغی کشید گفت ریختی توش گفتم مگه چیه گفت چیزی بهم نشده منظورش پردش بود فکر کرد که پردشم پاره میشه گفتم نه خیالت راحت من که رفتم بیرون دوستمم اومد و اونم کیرشو کرد تو کونش و آبشم ریخت توش بعدم رفت ولی موقع رفتن منو ندید بعد اون روز یه بار دیگه دیدمش و ازش معذرت خواهی کردم که نمیدونم چرا این کارو کردم ازاین حرفا تا شاید یه بار دیگه بیاد بکنمش که دیگه هم ندیدمش. بعد از یه مدت شروع کرد به عقب جلو کردن و با هر عقب جلو کردن، من یه اه بلند میکشیدم و میگفتم تندتر بکن. یه مرتبه یاد دوران بچگیم اول راهنمایی افتادم و دختر عمم راضیه. اونم تو اين فاصاه 2بار از درد گريه كرد ديگه داشت آبم ميوود كه درآوردم كيرمو از كونش گذاشتم دهنش ساك بزنه. رفتم تو اتاق دیدم راضیه رو صندلی نشسته و یه صندلی هم رو به روش گذاشته. گفتم عیب نداره تو این سه ساعت وقت هست می رم کلید ساز میارم به دوست دخترم گفتم : بریم کلید ساز بیاریم اونم که پایه تر از من بود گفت : بدو بریم که به لاقل برسیم بریم یه حالی ببریم وقتی انرژی مثبتش رو دیدم انگیزم برای پیدا کردن کلید ساز چند برابر شد سریع از پله ها اومدیم پایین اومدیم سر خیابون روزجمعه حالا کلید ساز از کجا گیر بیاریم سریع یه دربست دیگه گرفتم بعد از یک ساعت چرخیدن تو خیابون یه کلید ساز پیدا کردیم گفتم : آقا داستان از این قراره که کلید توی در شکسته گفت : بریم درستش کنیم اومدیم در خونه به دوستم گفتم : تو برو تو ایستگاه اتوبوس سرکوچه بشین تا وقتی هم من بت زنگ نزدم نیا اگه یکی از همسایه ها تو رو تو آپارتمان ببینه خیلی ضایع میشه اونم که همیشه منو شرمده می کرد گفت : اشکالی نداره عزیزم، من تو ایستگاه نشستم و منتظر زنگتم دردسرت ندم کلید ساز گفت باید قفل عوض بشه دوباره یه دربست دیگه تا قفلسازی و آوردن یک قفل جدیدبرای در خونه اومدیم و قفل رو عوض کردیم همین که لحظات آخر کار کلید ساز بود مادرم زنگ زد موبایلم که ما با خالت اینا داریم میاییم خونه برو یه سری خرید کن و …. راستشو بخواین من به دوس داشتن و عشق اعتقادی نداشتم اما مریم نظرمو عوض کرد امیدوارم شماهم یه نفر وارد زندگیتون بشه و به زندگی امیدوارتون کنه. رفتیم تو یه اتاق خالی که یه تخت هم داشتو بهم گفت: من دکترم تو هم مثلا بیماری. امام زمان همیشه و همیشه ما را به یاد داره حتی لحظه ی گناه ما را فراموش نمی کنه …. من و نیما الان حدود یک سالی میشه که که باهم دوستم. وقتی حرفام تموم شد ، دیدم دانه های درّ مانند اشک به روی صورت صاف و زیباش روان شدن و داره زیر لب زمزمه می کنه : امام زمان! خود من شمالي نيستم اما ازين نظر شماليارو خيلي قبول دار. رفیتیم تو ساختمون و شروع شد لبای همو میخوردیم و حسابی حشر زده بود بالا لباسای همو در اوردیم دیگه با هم حرف نمیزدیم عین وحشی ها پریده بودیم به هم یادمه یه شرت قرمز پاش بود درش اوردم کسش سفید و خشگل بود تصمیم گرفتم بخورمش گفت صبر کن 69 شدیم من مال اونو میخوردم اون مال منو کسش حسابی خیس خیس شده بود زبونمو میزدم تو اب شهوت کسش جیغ اروم میزد دستو خیس کردم تف زدم اروم کردم تو کونش کونشو واسم چرخوند یعنی دوس دارم اینجوری تا ته انگشتمو کردم توش بعد دو انگشتش کردم تند تند براش میکردم توش کونشو برام بالا پایین میکرد و تند تند کیرمو ساک میزد کیرمو از دهنش در اورد و گفت انگشت بسه کیربکن توش یالا علی منم انگشت و در اوردم و از روم بلند شد به حالت سگی دم تخت خم شد و سر کیرم که خیس اب شهوت بود گذاشتم دم سوراخ کونش اروم کردم توش سر کیرم داشت داغ میشد از بس کونش تنگ و داغ بود همشو کردم توش و اونم داشت اه اه اروم میکرد و گفت تلمبه بزن بکن منم شروع کردم کونش حسابی لیز بود تند تند شروع کردم به تلمبه زدن اون فقط برام اه اه میکرد و میگفت یالا بکن بکن فدات شم عشقمی بعد من ارضا شدم گفت بذار توش باشه ابمو ریختم تو کونش اونم کسشو با دست میمالید تا ارضا شد و گفت بیا بغلم یه لب محکم ازم گرفت و تو دلش خوابیدم الان 1 ساله از اون ماجرا میگذره و هنوز برای هم میمیرم و سکسامون مثل همون دفعه اوله. تا اینکه بعد یه مدت راحت سکسی صحبت می کردیم و شبا پشت تلفن با هم سکس میکردیم. منم داشتم با بی حوصلگی کانالو عوض می کردم. گف مدرسه رو یه جوری پیچونده بیاد خونه من. ناجارا با سرش باربون يكم بازي كرد بعد شد نوبت كردن كون خوشگل ساراجون. سارا يك جيغ خيلي بلند كشيد شروع كرد به فوش دادن و گاز گرفتن. بلی دوستان این بود خاطره من و دختر عمه نامردم بعد از اون ماجرا من کلی در موردش تحقیق کردم و فهمیدم که او تهران حسابی خلاف شده و چندتا دوس پسرم داره و حتی بعضی شبا اونجا می خوابه…. تمامی حقوق سایت کیلپ سکسی محفوظ است. طبق معمول من با راضیه تو اتاق صحبت می کردیم که بهم گفت حوصلم داره سر میره. كيرمو دادم دستش انگار دسته بيل گرفته بود دستش. منم بهش گفتم منم همین طور چی کار کنیم؟ گفت: من میگم بیا یه بازی بکنیم. او خیلی دختر حشرییه اینو اون زمونا نمی دونستم بعدا فهمیدم ما دو تا از بچگی با هم بزرگ شده بودیم و روابطمون خیلی خوب بود و مثل دو تا دوست واقعی بودیم برای هم. جاي خواب و دو پنجره نسبتا كوچيك با پرده داشت و دري ورودي كه قابل چفت وبست بود خلاصه جايي بود دنج و معمولا كسي مزاحمت نميشد. گفتم آخه ماخه نداره اگه هستي بگو هستم اگه هم نيستي دختر براي ما زياده لحظاتي منو با لبخند نگاه كرد و بعد پرسيد خوب حالا بايد كجا و كي اين آموزشها رو شروع كنيم گفتم از همين امشب و توي چهارديواري. لب كه تموم شد رفتم تو كار سينه. دستشو بردم گذاشتم رو كيرم از رو شلوارك گفتم بگيرش. با اين كار مني كه 2ماه بود سكس نكرده بودم كيرم يكهو راس شد. ميخواست سرمو پس بكشه نزاشتم بدتر خوردم تا كاملا حشري شد. این قضیه دیگه برام عادی شده بودم. سلام میخوام داستان اولین سکسمو با دوس دخترم براتون تعریف کنم من سعیدمو 23 سالمه قدم 175 و وزنم 85 و اضافه وزن دارم قضیه بر میگرده به چند هفته پیش ینی بهمن همین امسال 96 من یه دوسدختر داشتم به اسم مهسا که بعد از این قضیه دوستیمون بهم خورد مهسا دختر زیاد خوشگلی نبود چادر هم بود اما بدن فوق العاده ای داشت سینه های 75 و بدن سفید و خوشگل که الان بهش فکر میکنم آبم میاد خخخ بریم سر اصل مطلب منو مهسا هردو مون حشری بودیم و تو پارک و سینما همو دسمالی میکردیم مهسا چادرشو میکشید رومون و دسمالی میکردیم همو یشب که داشتیم سکس چت میکردیم مهسا بهم پیشنهاد داد چادر ببریم و تو یه پارک چادر بزنیم و بتونیم همدیگرو ارضا کنیم من از پیشنهادش خندم گرفته بود ولی هردومون حشری بودیم همون موقع بهش گفتم چرا چادر میتونیم تو خونه اینکارو بکنیم خیلیم بهتره لخت لخت تو بغل همیمو راحت میتونیم سکس کنیم اونم با هزار بدبختی قبول کرد اونروز از پادگان اومده بودم و با هزار زور و زحمت خانوادمو راضی کردم برن خونه پسر داییم تا بتونم مهسا رو بیارم اونام قبول کردن و منم یه بهونه آوردم که دیر تر برم اونجا خلاصه رفتنو زنگ زدم مهسا اومد رفتم دنبالش و آوردمش خونه تا خونه دل تو دلم نبود با هزار زحمت اومدیم تو خونه و فورا بغلش کردمو دستمو گذاشتم رو کونش هردومون از شهوت داشتیم میموردیم مهسا داغ تر از من بود سریع چادرشو درآووردمو و مانتوشو باز کردم تیشرتشو دآووردم و اولین بار بود سینه های نازشو میدیدم وای 75 واقعی بود بغلش کردمو از پشت سوتینشو باز کردم خوابوندمش رو رخت خوابم و عین وحشیا افتادم رو سینه هاش انقد خوردن تا قرمز شده بودن لب و خوردن سینه هاش عالی بود یه شلوار کمر کش تنش بود سریع رفتم سراغش و اول شلوارشو درآووردم و از رو شرت یکم با کس نازش بازی کردم کیرم داشت میترکید از شق درد بلاخره لحظه دیدار فرا رسید و شرتشو کشیدم پایین و کس نازشو دیدم که عین بلور میدرخشید اولین کاری که کردم پاهاشو از هم باز کردم و با زبون افتادم به جون کسش طعم شور و گرمش هنوزم تو دهنمه اووووف انقد کسشو خوردم تا ارضا شد بعد شلوارمو در آووردم و خوابیدم اونم اولین بارش بود کیر میدید کیر منم 17 سانته و کلفته داشت از حال میرفت از خوشحالی خخخ برعکس خیلی از دخترا کیرمو گرفت و کرد تو دهنش وای اولین بارم بود که ینفر کیرمو میخورد اونم دختر خلاصه بدجور داشتم حال میکردم گفتم تف بزن بهش و بشین روش اولش فکر کرد میگم بکنه تو سوراخ کسش گفتم نه دیوونه روش سر بخور با دهنش تف جمع کرد و با زبون کشید رو کیرم و نشست روش چنتا بالا پایین کرد تا برا بار دوم ارضا شد منم خواستم آبشو بخورم که ریخته بود رو کیرم یه آه بلند کشید و خوابید بغلم ولی هنوز بازم رمق داشت برا ادامه منم دیدم آبم نمیومد گفتم بزارم تو سوراخ کونت که گفت نه مگه قول ندادی تو سوراخ نکنی منم یکم زر زدمو راضیش کردم تا اجازه داد بزارم تو کونش با انگشت وسطم چنبار کردم تو سوراخش که هیچی نمیگفت دردش نمیگرفت یا شایدم میگرفت و از شهوت زیاد چیزی نمیگفت چون خیلی خیلی تنگ بود حالت داگ استایل نشوندمشو اومدم کیرمو گذاشتم در سوارخش و خواستم بکنم اما انقد تنگ بود نمیرفت داخلش هر چقدرم کرم زدم نمیرفت منم دیدم داره درد میکشه کلا بیخیال سوراخ شدم و دوباره کیرمو مالیدم به کسش که دوباره ارضا شد اما من هنوز آبم نیمد اون بیحال شده بود ولی منم باید ارضا میشدم گفتم بهتره اذی تش نکنم و جق زدم بعد ده دقیقه ریختم رو سینش و دسمال بهش دادم و خودشو پاک کرد امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته سعید. فهمیدم بیشتر داره حال میکنه اینطوری. کنارم خوابید و یه دستشو گذاشت زیر سرم و دسته دیگشو گذاشت روی شورتم. من حدود یه دقیقه با کنجکاوی تمام به کسش زل زدا بودم که او دستمو گرفت و به کسش مالید احساس خوبی داشتم. دیگه دوران بلوغم بود و احساس می کردم خیلی شهوتیم و در کل حالم خیلی بد بود و هفته ای چند مرتبه جلق می زدم و از این کار خیلی خوشم میومد. گفت میزاری امتحان کنم؟ اگه درد داشت میارم بیرون. کم کم سرعتشو زیاد کردن و محکم تلنبه زدن. ما دارای یکی از عظیم ترین کالکشن های فیلم و داستان های سوپر هستیم که همه روزه برای شما قرار میدیم. من نامتو پاره می کنم و به کسی هم نمی گم. گفتم عیب نداره تو این سه ساعت وقت هست می رم کلید ساز میارم به دوست دخترم گفتم : بریم کلید ساز بیاریم اونم که پایه تر از من بود گفت : بدو بریم که به لاقل برسیم بریم یه حالی ببریم وقتی انرژی مثبتش رو دیدم انگیزم برای پیدا کردن کلید ساز چند برابر شد سریع از پله ها اومدیم پایین اومدیم سر خیابون روزجمعه حالا کلید ساز از کجا گیر بیاریم سریع یه دربست دیگه گرفتم بعد از یک ساعت چرخیدن تو خیابون یه کلید ساز پیدا کردیم گفتم : آقا داستان از این قراره که کلید توی در شکسته گفت : بریم درستش کنیم اومدیم در خونه به دوستم گفتم : تو برو تو ایستگاه اتوبوس سرکوچه بشین تا وقتی هم من بت زنگ نزدم نیا اگه یکی از همسایه ها تو رو تو آپارتمان ببینه خیلی ضایع میشه اونم که همیشه منو شرمده می کرد گفت : اشکالی نداره عزیزم، من تو ایستگاه نشستم و منتظر زنگتم دردسرت ندم کلید ساز گفت باید قفل عوض بشه دوباره یه دربست دیگه تا قفلسازی و آوردن یک قفل جدیدبرای در خونه اومدیم و قفل رو عوض کردیم همین که لحظات آخر کار کلید ساز بود مادرم زنگ زد موبایلم که ما با خالت اینا داریم میاییم خونه برو یه سری خرید کن و …. وحشیانه لبامو میخورد و کمسو میمالوند. تا رسیدیم خونه اونقد حشر بودیم که مانتشو در آورد منم شلوارو پیرهنمو بعد بلافاصله رفتیم زیر لحاف. کیرشو آورد بیرون و کاندومشو در آورد.。 。 。 。 。

次の

من و سارا همكلاسيم

داستان سکس با دوس دخترم

。 。 。 。 。 。

次の

داتسنا های سکسی مرضیه :سکس با دختر عمه

داستان سکس با دوس دخترم

。 。 。 。 。 。 。

次の

دوس دخترم مریم

داستان سکس با دوس دخترم

。 。 。 。 。

次の

اولین سکسم با دوست دخترم مهسا

داستان سکس با دوس دخترم

。 。 。 。 。

次の

دوس دخترم مریم ۲

داستان سکس با دوس دخترم

。 。 。 。 。

次の

سکس با دختر چادری

داستان سکس با دوس دخترم

。 。 。 。 。

次の

داتسنا های سکسی مرضیه :سکس با دختر عمه

داستان سکس با دوس دخترم

。 。 。 。 。 。

次の